چند روزیه که نبودم، بالاخره جرقه زندگی من هم نمیدونم به چه سمتی ولی داره زده میشه ، اصلا حال و حوصله آپدیت کردن نداشتم میخواستم صبر کنم وقتی که همه چیز به خوبی و خوشی سر گرفت بعد یکدفگی بیام و دوباره شروع کنم ولی می بینم شاید کمی طول بکشه و من هم دیگه طاقت ندارم.
از زردشت ممنونم که تو وبلاگش از من یادی کرده و از همه اونهایی که با کامنت تو این مدت کوتاهی که آپ نشدم به من سر زدند. اینروزها با مسائل خانوادگی و خونه عوض کردن و اثاث کشی و... درگیرم و فکرم بیشتر به چیزهای پیش پا افتاده چنان مشغوله که از موضوعات اصلی و مورد علاقه ام نه که غافل شده باشم که دور شده ام. امیدوارم به زودی با پشت سر گذاشتن گرفتاری های شخصی، بپردازم به اون چیزهایی که همیشه ی خدا از دلمشغولی ها و ذهن مشغولی های وجودم بوده. مسائل اجتماعی پیرامونم و روابط آدمها و شرایطی که از هرسو به انسان تحمیل میشه و بخواهی نخواهی مسیر زندگی رو بر خلاف انتظارمون تغییر میده. در هر صورت من وبلاگ نویسی رو به عنوان بخشی از زندگیم قرار داده و پذیرفتم و شدیداً هم از این کار لذت می برم. نوشتنو دوست دارم و گمان میکنم از این طریق هم خودم و هم دنیامو بهتر میشناسم.