دختر کهکشان

Monday, May 30, 2005

 

 جرقه


تا حالا شده در محیطی زندگی کنید که هیچ علاقه ای به آن ندارید؟ در کنار آدمهایی باشید که تنها دلیل پیوند شما با آنها همان کلمه ی خانواده و خویشاوندان است و نه هیچگونه تمایل و احساس آرامشی.
به دنبال آرامشی هستم که نمیتوانم پیدایش کنم. به دنبال زندگی هستم که نمیدانم باید سراغش را از که بگیرم؟ ولی تنها یک چیز را خوب میدانم و آن هم اینکه سالهاست که منتظر جرقه ای هستم. یک جرقه که شاید هیچ وقت زده نشود. جرقه ای کوچک که با تمام کوچکیش همه بزرگی زندگی را متحول سازد. راهم را عوض کند. همه چیز را عوض کند ، طوری که از گذشته ام هیچ نماند جز خاطراتی که سراسر از دلزدگی و ملال حکایت میکند و از آن گریزی نیست. روزها یکی پس از دیگری می آید و میرود، بدون کوچکترین تفاوتی با روز قبل. چرا طوری زندگی کنم که هیچ علاقه ای به آن ندارم؟
بارها خواسته ام که خودم آن را ایجاد کنم و دست به کارهایی زدم که به گمانم آخرش به همان جرقه می انجامد، ولی نه تنها جرقه ای بسوی رویاهایم زده نشد، بلکه حالا باید جرقه ای بزرگتر زده شود تا آن اشتباهاتم را هم جبران کند، اگر همینطور پیش برود آتشفشان هم دیگر کمکم نمیکند.
زندگی کوتاهتر از آن است که اینهمه اشتباه کنیم. میترسم وقتمان برای جبران آنها تمام شود و روزی بگویند او هم مُرد. ولی من هنوز امید دارم به فردایی روشن ، به همان جرقه ی دست نیافتنی.


|

Sunday, May 29, 2005

 

 پایان

برای هر چیز پایانی نهاده اند:
برای عشق جدایی را
برای زندگی مرگ را
برای شادی اندوه را ...

تنها آواز قلبهای بی کینه است
که تا مرز ابدیت در رگ زمان جریان خواهد داشت.

سارا


|

Saturday, May 28, 2005

 

 عشق و تحصیل


از پس شیشه عینک استاد
سرزنش وار به من می نگرد
باز در چهره من می خواند
که چه حال بر دل من می گذرد
می کند مطلب خود را دنبال
" بچه ها عشق گناه است، گناه
وای اگر بردل نوخواسته ای
شکر عشق بتازد بی گاه"
می نشینم همه ساعت خاموش
با ذل خویشتنم غوغاییست
مبصر امروز چو اسمم را خواند
بی خبر داد کشیدم غایب
رفقایم همگی خندیدند
که جنون گشته به طفلک غالب
بچه ها هیچ نمی دانستند
که من آنجایم و دل جای دگر
دل آنهاست پی درس و کتاب
دل من در پی سودای دگر
من به یاد تو و آن خاطره ها
که تو را دیدم در جامه زرد
تو سخن گفتی اما نه زعشق
من سخن گفتم اما نه ز درد
با خیالت خوشم از اول زنگ

شیرین


|

Tuesday, May 24, 2005

 

 از دفتر خاطرات


من بهمن سال 1378 یک سررسید مال همون سالو برداشتم و کردمش دفتر خاطرات خودم ولی نه خاطراتی که هرروز خودم بنویسم. اونو دادم به دوستانم برام بنویسن تا بعدها مثل الان وقتی بازش میکنم، با خوندن اون نوشتها به یاد اونها بیفتم. درسته که الان 6 سال از اون زمان می گذرد و من خیلی از اونها رو دیگه حتی اگر ببینم هم نمیشناسم، ولی هر زمان شعرایی که برام نوشتن رو میخونم به یادشون میافتم.
80 نفر از دوستانم واسم توی این دفتر نوشتن، بماند که من بیشتر از اینها دوستانی دارم.
حالا میخوام از هر نوشته ای که خوشم اومد، اون رو بدون هیچ کم و کاستی بیارم تو بلاگم.

ای کاش
ای زندگی کاش برای گریزان بودی
کاش شمعی بودی و ذره ذره آب می شدی،
کاش پروانه بودی و می سوختی
ای کاش گلی بودی و زود پرپر می شدی
ای کاش خورشیدی بودی که در صبحگاهان نه، ولی در شامگاهان در پشت ابری پنهان می شدی
ای کاش همچون انسانها می مردی و نابود می شدی
و ای کاش افسانه بودی
اما افسوس که یک حقیقت غیر قابل انکار و یک مشت آرزوی پوچ هستی

ملیحه


|

Monday, May 23, 2005

 

 دوری


آرزو دارم فقط یکبار دیگر ببینمش. فقط یکبار دیگر صدایش را بشنوم. کارم از دلتنگی هم گذشته دیگه حتی خواب او را دیدن هم قانعم نمیکند.
چرا نمیشه دیگه جلوش بشینمو باهاش حرف بزنم.چه لحظه ای بود وقتی که فهمیدم با همه خوبی ها و بدیهاش واسه همیشه رفته و تنها جایی که میشه بشینم جلوشو باهاش حرف بزنم ، سر قبرش...


|  

 دیگه دارم دیوونه میشم


چقدر سخته آدم با کسی زندگی کنه که اصلا ثبات اخلاقی نداره! ندونه الان اگه بهش سلام کنه جواب سلامشو میده یا نه. ندونه که باید بهش بخنده یا اخم کنه. خوشحال باشه یا ناراحت. دیگه نمیتونم این رفتارشو تحمل کنم و به روی خودم نیارم.
دارم از بابام حرف میزنم. شب که میخوابه حالش کاملا خوبه. خوشحال و خندان. ولی وقتی صبح پا میشه انگار توی این 7-8 ساعت جنگی خونین بین من و او درگرفته یا بهش خبر دادن پول نداشته اش را دزد برده، ویا یک چیزی توی این موردها. منظورم خبر ناخوشاینده. ولی نه، هیچ اتفاقی نیفتاده، خوابیده بیدار شده. فقط دیشب هوا تاریک بوده الان صبح شده روشن شده. شاید همین تاریکی و روشنی هوا روی اخلاق اون هم تاثیر می ذاره.
خدا بیامرزه مادربزرگم را، می گفت: بابات دم دمی مزاجه، هر زمانی یک رنگه!
راست می گفت. البته شاید هم من خودم کمی اینجوری باشم ولی به خاطر اینه که جبران کار اون بشه. میخوام بهش بفهمونم که چقدر لجبازه.
من مدتهاست که با اون زندگی می کنم و کمابیش به اخلاقش عادت دارم ولی اگرمی بینید که الان اینقدر دارم خودمو میخورم واسه اینه که میخوام توی بلاگم پست کنم ولی یاد ندارم. دیشب بهم قول داده بود که فردا یادم بده و من هم همیشه خودم پست کنم. حالا که من بعد از یک هفته کلنجار رفتن با خودم میخوام پست کنم آقا یادم که نداد هیچی الان هم داره لباساشو می پوشه که بره بیرون و تا ظهر هم نمیآد. ولی روزی که باز دوباره حالش اومد سر جاش همه رو با هم پست میکنم .
فکر کنم وقتی زیاد فکر می کنه سیمهای مغزش کشش نداره، اتصالی پیدا میکنه که اینجوری میشه. شاید هم نه.....ولی بالاخره یک روز یاد می گیرم و به اون هم احتیاجی ندارم .


|

Thursday, May 19, 2005

 

 تولدم مبارک


سلام
نمیدونم که این پستی که میکنم درست میآد یا نه چون هنوز مشکل دارم .بعد که پستای دیگمو کردم می فهمید
امروز چون روز تولدم هست خواستم حتما یه چیزی بنویسم
موفق باشید


|

Wednesday, May 11, 2005

 

 زندگی

زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده کوچک
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست
بی گمان باید همین باشد ...

اخوان ثالث


|

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

UP

 

E.mail

Home


PM


Previous Posts

Links

آقای ناظم
میانبرهای سی ثانیه ای
کتاب های رایگان فارسی
فهرست موضوعی کتابها
یک قطره
... هنوز چشم به راه
سیاه
... دیگه همه چیز تموم شد
تفکرات سازنده
روزگار غریبی است نازنین
دریای آبی آرام
آیه های زمینی
فرار از حقیقت
خیال
مهران
دریانورد
خورشید عشق
عاشق شدی بیا ببین من کیم
فانوس خیس
دندون یک آدم مرده
داستانک
گیتار و زندگی
کیمیای ناب
هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست
شب بارانی
شب مهتابی
یادی از خاطرات گذشته
بی عشق زندگی مرگه
ماجراهای ممد علی خان
انعکاس دریا
قاصدک
دیوونه خونه
رازهای سر به مهر
در امتداد غروب
کنکور بهشت
lovely comet
با تمام دل
تا ابدیت ستاره شبت خواهم ماند
یک گاز از سیب عشق
نامه هایی که پاره کردم
سرای دوستیها
شمع های خاموش
به یاد ایران
سکوت پر هیاهو
انسان باید رها در لحظه زندگی کند
حرف دلم
تکسوار تنهایی
غوغای عشق
زهرا
من او ندارم
خلوت عاشقانه
فسا بویز هکر
صلیب نقره ای
محتاج
هویت گم شده
به دنبال قطعه گمشده
دختر آفتاب
من و شعر هایم
و اما عشق
سرزمین عشق
لی کوچولو
رقص با رویا
رضوان
نیلوفر آبی
کوروش
دیگه بیداری شب عادتمه
کسی که مثل هیچکس نیست
تنها ترین تنها منم
عاشق خفته
تنهاتر از شب
عاشق ترین عاشق
بهزاد
عاشق بی احساس
زرتشت
تنهایی و سکوت من
فیروزه
شهریار
عشق خاکستری
یکمی حرف دل
مرا ببوس
شبهای تنهایی من
فرزانه
صدای ما
دربدرها
یاد یاران
روی پلکه شب
تنهاترین سعید دنیا
خدمات کامپیوتری بیتا



Archives

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com